فریاد

فریادرانیاموخته ام
تاخاکسترگلویم باشد
یاگل سرخی برای نوازش گونه هات
درنگاه من فریاد
زیباترین چکامه ای است سرخ.
ح.ب/زیرچترشعر

خط سبز

به روی دفتر شعرم هنوز رد پای خطی سبز
دوباره کاغذ A4و شرح ماجرای خطی سبز
قلم به دست گواهم که هیچ غیر سبز ننویسم
به عشق مردم این خاک وواژه واژه های خطی سبز
برای رد شدن از میله های ترس و تاریکی
چراغ روشن شعر است چشم دلگشای خطی سبز
سه شنبه دوم خرداد کوک می کنم قرارم را
درست ساعت شش بی قرار در هوای خطی سبز.
بوستانی / زیرچترشعر zirechatresher
سایت / farhangefasa.ir

زمستان ادامه دارد

زمستان ادامه دارد
زمین موج سرماست
برف طعم سپیدی نمی دهد
انتظار از بهار زخمی است دیگر
برای رویش گیاهان هرز
تا از جراحت ها پرچمی سبز برافرازند
تاریخ تقویم زمستان را
در جمعه های سیاه تکرار می کند هنوز
پرندگان شهر را ترک گفته اند
و آفتاب در این غروب بلندهنوز ایستاده است. / بوستانی
zirechatresher زیرچترشعر / سایت farhangefasa.irفرهنگ فسا

درخت های بی چتر

در این شب های خیس از سرما
از درخت های بی چتر سیب اتفاق نمی افتد
سرخ ترین میوه ها
سینه ی پرندگانی است سردرگریبان
آنجا که باد رویای ابری پرستوهاست
باید که بی چتر دل به دریا زد
وقتی درخت ختم جغرافیای دردهاست. / بوستانی zirechatresher
سایت / farhangefasa.ir

لبریز از بهار

برسان باده بهارم که دلم لبریز است
غزلم در قدمت کودک من ناچیز است
ای شکر خند لبانت می نوشین غزل
شعر با نغمه ی شیرین تو شورانگیز است
کاش از بام غزل منظره را می دیدی
باغ لبخند تو گل سبز، چه حاصلخیز است
یک زمین چشم گشودم به تو تا هفت آفاق
اختر بخت من ای ماه چه مهر انگیز است
از تو جام لب و جادوی فریبای دو چشم
من و یک صندلی وآنچه به روی میز است
یک جهان آینه تصویر تو دارد در چشم
هر قدم کوچه پی آمدنت گلریز است
از تو تا عشق تو باقی است غزل می سازم
چه کنم دست خودم نیست دلم لبریز است
مثل آن باد که برتوسن ابر است سوار
برسان باده بهارم که دلم لبریز است.
حمید رضا بوستانی / زیرچترشعر zirechatresher
سایت / farhangefasa.ir/wp-admin

پژواک اندیشه

غریبه نیستی!
گاهی که درآينه راهی نیست
سایه ها برآنند
ما را به تاریکی خود پیوند زنند
گاه اما صدا پژواک اندیشه ای است
که ما را به ندانستن متهم می کند
به پیمودن راههای هزار بار رفته
وسکوت فریاد ی است پرتوان درآهنگی دیوانه وار
می دانم!
می دانم!
برای عاشق بودن تنها باید با تو بود دور از سایه ها
وچه بی بهانه می توان به تو رسید
تنها اگر رهایم کند این لعنتی شک.
حمید رضا بوستانی / زیرچترشعر zirechatresher
سایت/ farhangefasa.ir

بلیط باطل

دردست بلیط آسمان جا ماندم

لعنت به زمین که از زمان جا ماندم

یک لحظه به پشت سر نگاهی کردم

از جمع تمام عاشقان جا ماندم

گفتند قطار می رسد در راه است
با آتش تشویش و گمان جا ماندم
من ماندم و یک بلیط باطل در دست
در ریل زمان با چمدان جا ماندم
امروز سه شنبه هفتم شهریور
در محبس تنگ استخوان جا ماندم
ای وای به من فرصت برگشتی نیست
در دوزخ سینه سوز جان جا ماندم. / زیرچترشعر zirechatresher

رویشی نو با ریشه های کهن/درباره ی نویسنده

با درود

حمید رضا بوستانی هستم درروز سه شنبه هفتم شهریور سال 54شمسی درسرزمین اهورا یی وسپندپارس درشهرستان فرهنگ ور فسادر روستایی به نام صحرارود به این جهان راز آلود چشم گشودم. از آغاز در دامان مهر افروز مادری مهربان باشمیم دلنواز شعر روییده ام و از آنجا که ناف ام با آزاد اندیشی وفرهنگ و آداب ایرانی گره خورده است، با نگاهی نو به ریشه های کهن درشعر امروزفعالیت دارم.

فسا گلبوته هایی ناز دارد / مسیحامردمی ممتاز دارد / هوایی دلپذير از عطر نارنج / بهاری بهتر از شیراز دارد.باسپاس حمید رضا بوستانی / زیرچترشعر zirechatresher/ سایت فرهنگ فسا farhangefasa.ir

خط نشان

سکه هاشان که بالا انداختند
شیر را به پایین کشیدند
دیگر جنگل مانده است وخط نشان روباه
وحالا هر چه نعره می کشند
باز دهانشان بوی شیر می دهد.
بوستانی / زیرچترشعر zirechatresher
سایت / farhangefasa.ir